تبلیغات
شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم

شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم
نویسندگان

کتاب پیامبر جبران خلیل جبران یکی از کتاب های خواندنی می باشد که دکتر الهی قمشه ای آن را ترجمه کرده است متن زیز گزیده ای از ترجمه این کتاب بسیار زیباست:

 

آنگاه المیترا گفت با ما از عشق سخن بگوی.
پیامبر سر بر آورد و نگاهی به مردم انداخت، سکوت و آرامش مردم را فراگرفته بود.

سپس با صدائی ژرف و رسا گفت:
هر زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید، 

(  آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

   در کار خیر حاجت هیج استخاره نیست     حافظ)

هرچند راه او سخت و نا هموار باشد.
و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او سپارید،

هر چند که تیغ های پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.

( ای که از کوچه معشوقه ما می گذری

   باخبر باش که سر می شکند دیوارش   حافظ)

و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید، 
هرچند دعوت او رویاهای شما را چون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما خزان کند.
زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می کشد
.
و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس میکند
.
و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین ترین شاخه های

شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند،
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین
چسبیده اند تکان می دهد.
عشق شما را چون خوشه های گندم دسته میکند
.
آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده ی خوشه بیرون می آورد
.
و سپس به غربال باد؛ دانه را از کاه می رهاند،

و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید.
سپس شما را خمیر می کند تا نرم و انعطاف پذیر شوید،

و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان مقدس شوید.

عشق با شما چنین رفتارها میکند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید
وبدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید.

اما اگر از ترس بلا و آزمون ، تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید،

خوشتر آنست که عریانی خود بپوشانید
واز دم تیغ خرمن کوب عشق بگریزید،
به دنیایی که از گردش فصلها در آن نشانی نیست ؛
جائی که شما می خندید اما تمامی خنده ی خود را بر لب نمی آورید
و می گریید اما تمامی اشکهای خود را فرو نمیریزید.

عشق هدیه ای نمی دهد مگر از گوهر ذات خویش.
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش
.
عشق نه مالک است و نه مملوک،

زیرا عشق برای عشق کافی است.

وقتی که عاشق میشوید مگویید «خداوند در قلب من است،
بلکه بگویید «من در قلب خداوند جای دارم».
وگمان نکنید که زمام عشق در دست شماست، بلکه این عشق است که اگر شما را

شایسته ببیند حرکت شما را هدایت میکند.

( دین من عشق است و مرکب عشق مرا به هر کجا خواهد سوق می دهد

  محی الدین ابن عربی)

عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش دررسد.

اما اگر شما عاشقید و آرزویی می جویید،
آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود و برای
شب آواز می خواند.

آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.

آرزو کنید که زخم خورده ی فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی

بر خاک ریزد

( دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت

   باز مشتاق کمانخانۀ ابروی تو بود حافظ)

آرزو کنید سپیده دم برخیزید و بالهای قلبتان را بگشایید

و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است.
آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان بیاندیشید،

آرزو کنید که شب هنگام با دلی حق شناس و پرسپاس به خانه باز آیید،
و به خواب روید، با دعایی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستایش او .

 




طبقه بندی: اشعار جبران خلیل جبران،
[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ بردیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به دوستان عزیز ممنونم از این که افتخار دادید از وبلاگ بنده دیدن نمائید امیدوارم مطالب این وبلاگ برای علاقمندان به شعر و ادب و فلسفه مفید واقع شود .شروع کار این وبلاگ 21/5/1390 ساعت 23:30 شب می باشد. آدرس وبلاگ دیگرم در زیر قرار میدهم اگر مایل بودید دیدن نمائید . با تشکر مدیر وبلاگ بردیا رضایی

http://golbardia.blogfa.com/
آمار سایت
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تعبیر خواب آنلاین

javahermarket

javahermarket

ساخت كد صوتی آنلاین



mouse code

كد ماوس