تبلیغات
شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم

شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم
نویسندگان

درویش که اخلاق الهی دارد

در ملک وجود پادشاهی دارد

چون قدرت او ز ماه تا ماهی است

دانستن چیزها کماهی دارد

 

 

چون قهر الهی امتحان تو کند

حصن تو نهنگ جان‌ستان تو کند

وآنجا که کرم نگاهبان تو کند

از کام نهنگ حصن جان تو کند

 

 

این چرخ بدآئین نه نکو می‌گردد

زو عمر کهن حادثه نو می‌گردد

از چرخ مگو این همه خاکش بر سر

کاین خاک نیرزد که بر او می‌گردد

 

 

 

خواهند جماعتی که تزویر کنند

از حیله طریق شرع تغییر کنند

تغییر قضا به هیچ رو ممکن نیست

هرچند که این گروه تدبیر کنند

 

 

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند

روبه صفتان زشت خو را نکشند

گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز

مردار بود هر آنکه او را نکشند

 

 

آنجا که قضا رهزن حال تو شود

گر خانه حصار است وبال تو شود

چون رحمت حق شامل حال تو شود

صحرای گشاده حصن مال تو شود

 

 

هرگز لبم از ذکر تو خاموش نشد

یاد تو ز خاطرم فراموش نشد

مذکور نشد نام تو بر هیچ زبان

کاجزای وجودم همگی گوش نشد

 

 

دردی است مرا به دل دوایم بکنید

گرد سر آن شوخ فدایم بکنید

دیوانه‌ام و روی به صحرا دارم

زنجیر بیارید و به پایم بکنید

 

 

دریاب که دل برفت و تن هم بنماند

وان سایه که بد نشان من هم بنماند

من در غم تو نماندم این خود سخن است

کاینجا که منم جای سخن هم بنماند

 

 

تا عشق به پروانه درآموخته‌اند

زو در دل شمع آتش افروخته‌اند

پروانه و شمع این هنر آموخته‌اند

کز روی موافقت بهم سوخته‌اند

 

 

چون درد تو بر دلم شبیخون آورد

دندانت موافق دلم گشت به درد

اندر همه تن نبود جز دندانت

کو با دل من موافقت داند کرد

 

 

غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد

جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد

خاقانی اگر سرشک خونین ریزد

گو ریز که سیم شحنه زین برخیزد

 

 

رخسارهٔ عاشقان مزعفر باید

ساعت ساعت زمان زمان‌تر باید

آن را که چو مه نگار در بر باید

دامن دامن، کله کله زر باید

 

چون رایت حسن تو بر افلاک زنند

عشاق تو آتش اندر املاک زنند

ای عالم جان ولایت دل مگذار

تا پیرهن شاهد جان چاک زنند

 

 

هرکس که شود به مال دنیا فیروز

در چشم کسان بزرگ باشد شب و روز

گر بخت سعید و حسن طالع داری

از مال جهان گنج سعادت اندوز

 

 

آن کعبهٔ دل گرفته رنگ است هنوز

با ماش به پای پیل جنگ است هنوز

دادیم ز دست پیل بالا زر و سیم

هم دست مراد زیر سنگ است هنوز

 

 

ای گشته به نور معرفت ناظر خویش

آشفته مکن به معصیت خاطر خویش

چون نفس تو می‌کند به قصد ایمان را

باید که شوی به جان و دل حاضر خویش

 

 

خود را مپسند دل پسند همه باش

نقصان بپذیر و سودمند همه باش

فارغ ز لباس عافیت باش چو نخل

بر خاک نشین و سربلند همه باش

  




طبقه بندی: اشعار خاقانی،
[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ بردیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به دوستان عزیز ممنونم از این که افتخار دادید از وبلاگ بنده دیدن نمائید امیدوارم مطالب این وبلاگ برای علاقمندان به شعر و ادب و فلسفه مفید واقع شود .شروع کار این وبلاگ 21/5/1390 ساعت 23:30 شب می باشد. آدرس وبلاگ دیگرم در زیر قرار میدهم اگر مایل بودید دیدن نمائید . با تشکر مدیر وبلاگ بردیا رضایی

http://golbardia.blogfa.com/
آمار سایت
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تعبیر خواب آنلاین

javahermarket

javahermarket

ساخت كد صوتی آنلاین



mouse code

كد ماوس