تبلیغات
شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم

شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم
نویسندگان
شمارهٔ ۷۵ - قصیده

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید

 

مرد آن بود که از سر دردی قدم زند

درد آن بود که بر دل مردان رقم زند

آن را مسلم است تماشا به باغ عشق

کو خیمهٔ نشاط به صحرای غم زند

وز بهر آنکه نیست شود هرچه هست اوست

ختم وجود بر سر کتم عدم زند

از دست عشق چون به سفالی شراب خورد

طعنه نخست در گهر جام جم زند

بیشی هر دو عالم بر دست چپ نهد

وانگه به دست راست بر آن بیش، کم زند

جایی که زلف جانان دعوی کند به کفر

گمره بود که در ره ایمان قدم زند

و آنجا که نور عارض او پرده برگرفت

تردامنی بود که دم از صبح‌دم زند

خاقانی این سراب که داند که مردوار

زین خاکدان به بام جهان بر علم زند

 

 

شمارهٔ ۸۳ - قصیده

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید

 

به جوی سلامت کس آبی نبیند

رخ آرزو بی‌نقابی نبیند

نبیند دل آوخ به خواب اهل دردی

که در دیدهٔ بخت خوابی نبیند

همه نقب دل بر خراب آید آوخ

چرا گنجی اندر خرابی نبیند

اگر عالم خاک طوفان بگیرد

دل تشنه الا سرابی نبیند

کسی برنیارد سر از جیب دولت

که در گردن از زه طنابی نبیند

دل افسرده مانده است چون نفسرد دل

که از آتش لهو تابی نبیند

رطب سبز رنگ است کی سرخ گردد

که آب مه و ماه آبی نبیند

همه عالم انصاف جویند و ندهند

از این جا کس انصاف یابی نبیند

اگر سال‌ها دل در داد کوبد

بجز بانگ حلقه جوابی نبیند

چو موقوف رزق است عمر آن نکوتر

که رزق آمدن را شتابی نبیند

جهان کشت زرد وفا دارد آوخ

کز ابر کرم فتح بابی نبیند

به ترک سخن گفت خاقانی ایرا

طراز سخن را بس آبی نبیند

نگوید عزل و آفرین هم نخواند

که معشوق و مالک رقابی نبیند

لسان الطیورش فرو بست ازیرا

جهان را سلیمان جنابی نبیند

بسا آب کافسرده ماند به سایه

که بالای سر افتابی نبیند

بسا تین که ضایع شود در بساتین

کز انجیر خواران غرابی نبیند

 

 

شمارهٔ ۱۰۵ - قصیده

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید

 

در جهان کس نیست اندوه جهان کس مخور

کوس عزلت زن دوال رایگان کس مخور

دامن اندر چین، بساط احتشام کس مبین

گردن اندر کش، قفای امتحان کس مخور

آنکه کس دیدی کنون مقلوب کس شد هان و هان

شیرمردا هیچ سوگندی به جان کس مخور

چون فلک با تو نسازد با دگر کس گو مساز

گر خوری غبنی از آن خود خور، آن کس مخور

چون سگ و زاغ استخوان خوردی و اکنون همچو کرم

از تن خود گوشت میخور استخوان کس مخور

در هنر فرزند بازی نه کبوتر بچه‌ای

صید دست خویش خور طعمهٔ دهان کس مخور

تو نه آنی کز کفت روحانیان شکر خورند

قدر خود بشناس و قوت از خوان و خان کس مخور

آب باران خور صدف کردار گاه تشنگی

ماهی‌آسا هیچ آب از آبدان کس مخور

تا کی از پرز کسان روزی خوری همچون چراغ

شمع‌وار از خود غذا میخور، ز خوان کس مخور

گر کسی را زعفران شادی فزاید، گو فزای

چون تو با غم خو گرفتی زعفران کس مخور

چون تو اندر خانهٔ خود می هم آن خود خوری

یاد جان خویش خور یاد روان کس مخور

های خاقانی جهان را آزمودی کس نماند

خون دل میخور که نوشت باد، نان کس مخور

تو را کعبهٔ دل درون تار و مار

برون دیر صورت کنی زرنگار

مبر قفل زرین کعبه بدانک

در دیر را حلقه آید به کار

زهی کعبه ویران کن دیر ساز

تو ز اصحاب فیلی نه ز اصحاب غار

گر اینجا به سنگی نیابی فرود

هم از تو به سنگی برآید دمار

گر اول به پیلی کنی قصد سنگ

هم آخر به مرغی شوی سنگسار

رهت سنگلاخ است خاقانیا

خرت سم فکنده است، با رنج بار




طبقه بندی: اشعار خاقانی،
[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 10:07 ب.ظ ] [ بردیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به دوستان عزیز ممنونم از این که افتخار دادید از وبلاگ بنده دیدن نمائید امیدوارم مطالب این وبلاگ برای علاقمندان به شعر و ادب و فلسفه مفید واقع شود .شروع کار این وبلاگ 21/5/1390 ساعت 23:30 شب می باشد. آدرس وبلاگ دیگرم در زیر قرار میدهم اگر مایل بودید دیدن نمائید . با تشکر مدیر وبلاگ بردیا رضایی

http://golbardia.blogfa.com/
آمار سایت
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تعبیر خواب آنلاین

javahermarket

javahermarket

ساخت كد صوتی آنلاین



mouse code

كد ماوس