تبلیغات
شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم

شعر و ادبیات و فلسفه و نوعی دیگر از نقد فیلم
نویسندگان

شمارهٔ ۱۴۲ - در حماسه و نکوهش حسودان و سخنی در حکمت

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید

 

هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون می‌برم

عالمی از عالم وحدت به کف می‌آورم

تخت و خاتم نی و کوس رب هب‌لی می‌زنم

طور آتش نی و در اوج انا الله می‌پرم

هرچه نقش نفس می‌بینم به دریا می‌دهم

هر چه نقد عقل می‌یابم در آتش می‌برم

گه به حد منزل از سدره سریری می‌کنم

گه به قدر همت از شعری شعاری می‌برم

دادهٔ نه چرخ را در خرج یکدم می‌نهم

زادهٔ شش روز را بر خوان یک شب می‌خورم

گرچه طبع از آبنوس روز و شب زد خرگهم

ورچه دهر از لاجورد آسمان کرد افسرم

از برون تابخانهٔ طبع یابی نزهتم

وز ورای پالگانهٔ چرخ بینی منظرم

گر بپرم بر فلک شاید، که میمون طایرم

ور بچربم بر جهان زیبد که والا گوهرم

باختم با پاکبازان عالم خاکی به خاک

وز پی آن عالم اینک در قماری دیگرم

ساختم آیینهٔ دل، یافتم آب حیات

گرچه باور نایدت هم خضر و هم اسکندرم

بردم از نراد گیتی یک دو داو اندر سه زخم

گرچه از چار آخشیج و پنج حس در ششدرم

هاتف همت عسی‌ان یبعثک آواز داد

عشق با طغرای جاء الحق درآمد از درم

من چو طوطی و جهان در پیش من چون آینه است

لاجرم معذورم ار جز خویشتن می‌ننگرم

هرچه عقلم از پس آیینه تلقین می‌کند

من همان معنی به صورت بر زبان می‌آورم

پیش من جز اختر و بت نیست آز و آرزو

من خلیل آسا نه مرد بت نه مرد اخترم

بر زبان گر نعبد الاصنام راندم تاکنون

دل به انی‌لااحب‌الافلین شد رهبرم

در مقام عز عزلت در صف دیوان عهد

راست گوئی روستم پیکار و عنقا پیکرم

قوت عرق عراق از مادت طبع من است

گرچه شریان دل شروانیان را نشترم

فقر کان افکندهٔ خلق است من برداشتم

زال کان رد کردهٔ سام است من می‌پرورم

در قلادهٔ سگ نژادان گرچه کمتر مهره‌ام

در طویلهٔ شیر مردان قیمتی‌تر گوهرم

عالم از آوازهٔ خاقانی افروزم ولیک

همت از آوازهٔ خاقانی آمد برترم

این تفاخار نقطهٔ دل راست وین دم زان اوست

ورنه من خود را در این میدان ز مردان نشمرم

جاه را بردار کردم تا فلک گفت ای خطیب

نائب من باش اینک تیغ و اینک منبرم

 

 

شمارهٔ ۱۴۰ - در شکایت از روزگار

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید

 

عافیت را نشان نمی‌یابم

وز بلاها امان نمی‌یابم

می‌پرم مرغ وار گرد جهان

هیچ جا آشیان نمی‌یابم

نیست شب کز رخ و سرشک بهم

صد بهار و خزان نمی‌یابم

دل گم گشته را همی جویم

سالها شد نشان نمی‌یابم

خوارش افکند می به خاک چه سود

راه بر آسمان نمی‌یابم

دولت اندر هنر بسی جستم

هر دو در یک مکان نمی‌یابم

گوئیا آب و آتشند این دو

که به هم صلحشان نمی‌یابم

زین گرانمایه نقد کیسهٔ عمر

حاصل الا زیان نمی‌یابم

بخت اگر آسمانی است چرا

بر خودش پاسبان نمی‌یابم

بهر نوزادگان خاطر خویش

بخت را دایگان نمی‌یابم

خوان جان ساختن چه سود که من

به سزا میهمان نمی‌یابم

زاغ حرص و همای همت را

ریزه و استخوان نمی‌یابم

خویشتن خوار کرده‌ام چو مور

چه توان کرد نان نمی‌یابم

چون نترسم که در نشیمن دیو

هیچ تعویذ جان نمی‌یابم

بس سبع خانه‌اس است کاندر وی

همدمی ایرمان نمی‌یابم

یک جهان آدمی همی بینم

مردمی در میان نمی‌یابم

دشمنان دست کین برآوردند

دوستی مهربان نمی‌یابم

هم به دشمن درون گریزم از آنک

یاری از دوستان نمی‌یابم

عهد یاران باستانی را

تازه چون بوستان نمی‌یابم

همه فرعون و گرگ پیشه شدند

من عصا و شبان نمی‌یابم

ز آن نمط کارزوی خاقانی است

جای جز بر کران نمی‌یابم

در زمانه پناه خویش الا

در شاه جهان نمی‌یابم




طبقه بندی: اشعار خاقانی،
[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ بردیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به دوستان عزیز ممنونم از این که افتخار دادید از وبلاگ بنده دیدن نمائید امیدوارم مطالب این وبلاگ برای علاقمندان به شعر و ادب و فلسفه مفید واقع شود .شروع کار این وبلاگ 21/5/1390 ساعت 23:30 شب می باشد. آدرس وبلاگ دیگرم در زیر قرار میدهم اگر مایل بودید دیدن نمائید . با تشکر مدیر وبلاگ بردیا رضایی

http://golbardia.blogfa.com/
آمار سایت
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

تعبیر خواب آنلاین

javahermarket

javahermarket

ساخت كد صوتی آنلاین



mouse code

كد ماوس